مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
این که افتاده و نور از نسبش میریزد پـاکی هر چه سحـر از لقـبش میریزد شعـلۀ خـیـمه ز گـرمای تبـش میریزد زهر انگـور خـراسان ز لبش میریزد از تب داغ نـفـسهاش عـطش میبـارد زهر با ایل و تبارش سر و سرّی دارد "ماه خورشید نمایَش" به خسوف افتاده روضه آتـش شده بر جان لهـوف افتاده سی و دو درد به تـقـدیر حـروف افتاده کیست این؟ "ابن رضا" یی که رئوف؛ افتاده آب میلرزد و در لرزش دستش جاریست قصۀ تـشـنگی طایـفـهاش تکـراریست چه زمینیست که زندان شده اقیانوسش ترک خشک عـطش باز شده کابـوسش واژه در واژه سراب است فقط قاموسش یــازده بــار خــدا آمــده بـا فـانــوسـش جـلـوۀ ذات فـرود آمـده محـسـوس شده یـازده بار همین مـعـجزه مـبعـوث شده شانزده سال فقط بغـض مکـرر؛ کوچه حـسرت جای قـدمهـای کسی در کوچه رد پـایی که نـشد حک بـشود بر کوچه بعـد او آهِ کـشـیـدهست سـراسـر کـوچه یک دل سیـر نـدیـدهست قد حـیدریاش به چه دل خوش بکند بی حسن عسکریاش حرمش گرچه اثر از غـم غـربت دارد حــسـن دوم زهــراسـت؛ ابــهــت دارد دشمن از گـنبد او کـینه و وحشت دارد هتک و تخریب در این طایفه قدمت دارد بیجهت نیست مدام اسلحه بر کف دارند از حسنهای علی ترس مضاعف دارند پرده را پس بزن ای آن که تماشا داری ارث پاکی ز "محمد"، ز "مسیحا" داری بهره از دامن "زهرا" و "ملیکا" داری "آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری" آی رؤیای قـشنـگی که حقـیقـت داری! به نمـاز آمدهای، قـصد قـیامت داری؟! عطر نرگس به پَر شال تو بستهست نسیم هر چه گل، گوشۀ دستار تو گشتهست مقیم با تو کردهست خدا بوی خوشش را تقسیم میکـند نبض زمان را ضربانت تنظیم پرده را پس بزن ای حضرت خورشید! بتاب تا بـلـرزد ز تمـاشـات دل هـر سـرداب زیر پاهای تو جاریست بهاری مسدود دستهای پُر بـارانِ تو خـورشـید انـدود نفست رخصت جاری شدن چشمه و رود گـوشـۀ دنـج نـگـاه تو بـهـشت مـوعـود در پس این شبِ آفت زده پیچیده صدات بر تو و لحظۀ زیبای ظهورت، صلوات! |